تبليغاتX
گلهای کاغذی - ترانه جاودان

گلهای کاغذی

ای زیبا ؛ خود را در عشق بیاب ؛ نه در چاپلوسی آیینه ...

ترانه جاودان

85/02/25- - فرید

 

عشق در كهكشان خيالم در پرواز بود....

اما آنكه بايد باورش مي كرد؛ به زمين خيره بود وجاي پاي لحظه هاي سردم را؛؛؛ مي شمرد

آه ...اين آواز پر رمز و راز جادوي كدام رؤياست كه آرام بر ذهن من مي نشيند..؟

ذهني كه در ميان عشوه لبخندش اسير است....

و ترانه اي دارد از شبهاي مهتابي .....واشكهايي كه لابه لاي ستارگانش پنهان است....

...........

.......

....

مي گويند؛؛؛  ‹‹‹ عشق ترانه ايست جاودان....›››

‹‹ ترانه اي به شكوه؛؛ و گرماي طلوع و سردي دشنه اي كه برقلب عاشق مي نشيند....››

...........

.....

..

عاقبت ؛شبي مهتابي؛؛؛ در آيينه سرنوشت خود خيره شدم......

و دريافتم؛ صوتي زيبا براي سرودن نامت ندارم......

اما هنوزگرمي آهي را در سينه ام حس مي كنم......

پس مي خوانمت اي ‹‹ عشق ....››

‹‹‹ با همان آه سرد و تاريك.......›››

با آنكه فريادي در دل نيست....

و ‹‹ صبري كه در گريبان لحظه هايم گم شده.....››

 

+ |