تبليغاتX
گلهای کاغذی

گلهای کاغذی

ای زیبا ؛ خود را در عشق بیاب ؛ نه در چاپلوسی آیینه ...

86/02/19- - فرید

رؤیاهای بزرگ آرزوهای کوچک و زیبایمان را در خود محو کرده...

نه نگاهمان رنگ صداقت دارد...

نه بوسه هایمان دیگر طعم عشق را می دهد ..

نه عشق مان بوی شقایق ها را می دهد ..

نه سکوتمان همچون گذشته سرشار از نا گفته هاست ...!

و نه آغوشمان ؛ آغوش مهربانیست ...

در خود گم شده ایم دوستان ...

در خود گم شده ایم..!

کجاست آن همه کودکی ...

آن همه خنده های بی بهانه ..

...

..

کجاست آن کودکی که همه را بی توقع می بوسید ..

با دختران بی ریا می رقصید ..

پا به پای دوستان می گریست ...

کجاست آن گم شده من ...

کجاست..؟

 

 

 

+ |


86/02/06- - فرید

همیشه امکان ندارد که خود را پشت پنجره اتاق پنهان کنیم

تا شاید بشود لحظه ای آرام بگیریم...

چونکه طوفان "خاطرات" همیشه از راه پنجره وارد نمی شود

بلکه آرام و بی صدا ؛ ما را در خود غرق می کند ...

 چشمهایمان را تسخیر می کند ...

اشکهایمان را بیدار می کند ..

دستهایمان را می گیرد ؛

و ما را با خود به آسمانها می برد...

 

 

+ |